سلام
بعد از یه عالمه اومدم و دیدم سحری ترکونده و کلی به وجد اومدم و انگیزه پیدا کردم که منم بنویسم.
اوضاع بد نیست ولی خوبم نیست.همه چی یکنواخته.
حوصله عید رو ندارم حتی حوصله فردا شب(چهارشنبه سوری).دیشب سوگل زنگید گفت ۴شنبه سوری امسال چون ۲۲ اسفند تولد سیاوش هستش بریم خونشون یه خورده قر بدیم بعد بریم c2 (یکی از بلوکهای اکباتان)از روی آتیش بپریم.
ولی راستشو بگم اصلا حوصله بچه ها رو ندارم.
از اون موقع هام که با همه چی درگیرم و افکار مشوش کله پوکم رو ترکونده
.
از یه طرفم دلم هم برای دوستم هم تنگیده و اونم سرش رو میزنی ته اش رو میزنی میره شمال و من بازم یاد کمبود محبتهام می افتم.
دلم یه مسافرت توپ می خواد نمی دونین این چند وقت چقدر صدای دریا رو از گوشی شنیدم و در دل آه کشیدم و بلند داد زدم منم می خوام من رو هم ببرین ن ن ن ن ن ن ن ن..................
می رفتن دم ساحلی که هیچکس جز خودشون نبود و می زدن زیر آواز و من این طرف فقط تو دلم می گفتم :"خدایا چرا ما قسمتمون اینجاها نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"
این ترم هم تا قبل عید ۲ بار بیشتر دانشگاه نرفتم . اصلا حوصله قزوین رو هم ندارم.
وای من به پوچی رسیدم..................کمک..........نجاتم بدین............................
تازه اینو براتون بگم که باعث شد کمرم بشکنه و له بشم که ما واقعا داریم زندگی می کنیم یا ..........
چند روز پیش با سمونه بودیم که خواهرش زنگید که بیاد دنباله من تا منم بیام خونتون.ما هم سر خر رو کج کردیم و رفتیم دم خونشون.اصرار که تا من و بچه هام آماده می شیم بیان بالا.
قلم پام می شکست نمی رفتم.خونه نبود قصر.بزرگ و دلباز وهر چی از قشنگیش بگم کم گفتم. مثل بچه هایی که یه جای جدید وارد می شن و می ترسن گم بشن هر جا سمونه می رفت دنبالش می رفتم.سرویس اتاق خواب برای بچه ها گرفته بودن تخت یکی قایق بود اون یکی ماشین.از اتاق خوابها تا آشپزخونه دو کورس راه بود.
خلاصه ما نه بخیلیم نه چشممون شوره.خدا بیشتر بهشون بده.ما رو هم دریابه.
اینا رو که دیدم یه چیزی خیلی ذهنم رو مشغول کرد.اونم اینکه معلومه دختر پسرا یه از این چشمه ها ببینن معلومه دنبال آدم پولدار می رن
.ولی من بازم گول نخوردم و معتقدم پول خوشبختی نمیاره
یه لینک براتون می ذارم توش یه شعر از عباس معروفی نوشته.آخرای بلاگ هستش ماله تاریخه ۴شنبه ۲۱ دی ۸۴ با تیتر "قشنگترین شعرهایی که خوندم....عباس معروفی".من خیلی خوشم اومد شما هم اگه دوست داشتین یه سر به ملینا جوون
بزنین :
قشنگترین شعرهایی که خوندم....عباس معروفی
آهنگ جدید هم بیژن مرتضوی قشنگه و اندی هم که برای قر خوشکلا باید برقصنش خوبه ولی از اونجایی که من تو قوطی هستم این چند وقت کلید کردم روی ۲ تا از آهنگای داریوش و ۲ تا از آهنگای گوگوش.
رضا صادقی هم اگه می خواین حاله کسی رو بگیرین بد نیست ولی از اونجایی که ما copy write تو کتمون نمی ره برای شما توی بلاگ نمی ذاریمشون
.
همین
.
خیلی برام دعا کنین
.
اگه دیگه نیومدم سال خوب و متفاوت با امسال داشته باشین
.
حوصله شعرگونه هم ندارم
.
خدافظ
ساناز


+ نوشته شده توسط سحر و ساناز در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت
16:9 |