سلام
اول اینو بگم من یه خورده از قوطی دراومدم نه بطور کامل.می دونم نگرانم بودین
.
مامانم دیروز یه راست از بیمارستان رفت خونه حمیده(دختر عمه ام)حالش خوب نیست
من این دختر عمه ام رو خیلی دوست دارم از بچگی همه اش می رفتم پیشش.
خلاصه رفتم ترمینال و از اونجایی که یه خورده دیر شده بود و اتوبوس ولوو نبود با یکی از بچه ها و خواهرش رفتیم سوار سمند پرتوان شدیم و تا قزوین آقای راننده درباره دوربین مخفی های جاده برامون حرف زد.
از اونجایی که همیشه فایل من بسته هستش من در محوطه و ساختمان های باراجین دوی ماراتن می رفتم و بالاخره فایل کوفتی رو باز کردم و عین صف سبزی خوردن از یه ساعت قبل رفتم پیش یه کاربر جا گرفتم تا موقعه انتخاب واحد مشکلی نداشته باشیم.با یه دختره روی میز دم آقای کاربر نشسته بودیم که دیدم آقای شمخال با دارودسته اش وارد سایت شد و کاربر ما رو صدا زد و ما احساس کردیم درباره ما می خواد گیری بده وتنها گیری هم که به ذهنمون رسید نشستن روی میز بودش.پس خودمون داوطلبانه بلند شدیم و کاربر محترم هم که اومد گفتیم:"باشه رو میز نمی شینیم!!!!!!!!!!!!!!!!!"گفت:"از کجا فهمیدین؟اون که خیلی دورتر از این حرفا بود که صداشو بشنوین؟"
گفتم:" یه مدت که توی این دانشگاه باشین از نگاه همه می فهمین چی می گن." خندید ولی هنوز باور نکرده بود که ما از کجا فهمیدیم و هی می پرسید:"آخه از کجا فهمیدین؟"
موقع انتخاب واحد هم که دوی ۸۰۰ متر با مانع بود. فایلها بسته بودن و از دم کابر تا مدیر گروهها باید با سرعت نور بدوی وبه موانع که بچه ها هستن نخوری و تازه ترمز ABS هم داشته باشی تا توی میز کاربر و مدیرگروه نری.
آقای میرشجاعی که فقط به من می خندید و می گفت:"تو یه باره دیگه اینجوری بیای طرف ما, ما سکته می کنیم.خلاصه به هر نحوی بود با استادایی که می خواستم درسامو برداشتم ولی روزام چپ و چول شد.شدم شنبه دوشنبه پنجشنبه.
راستی همون طور که سحری گفت اسمبلی پاس شد اونم با ۱۵ (نه ۱۵.۵)هورااااااااااااااااااااا
.انگیزه فلان فلان شده هم شد ۱۹.۵



تنها کاری که تونستم بکنم این بود که خودم دربرابر گفتن نمره اش به یه جایزه بندازم
.
یه چشمه از توانایی های بالام هم بگم:چندبار برای انگیزه smsزده بودم که جوابی نگرفته بودم و قبلا هم بهش گفته بودم که من از این کار متنفرم.تا اینکه عصر سه شنبه برام sms زد و من گفتم از دستت ناراحتم .زنگ زد گفت:"بخدا جواب دادم."گفتم:"می تونستی بری delivery رو ببینی که به دست من نرسیده."خلاصه جذبه ام به حدی بود که دیروز هرچی بهم sms زده بود failed شده بود و بیچاره از موبایلش بهم زنگ زد و هرچی می خواست توی sms بگه گفت
.اینم چشمه ایی از اون روی من 

.
حدود ۶ رسیدم خونه و قرار شد برم دم خونه سمونه یه خورده از خوراکیهای مولودیشون بگیرم و بعد هم برم پیش مامانم و شامی که عمه ام پخته بود بگیرم.دیروز نمی دونم تهرون چه خبر بود که همه مردم بیرون بودن.توی اتوبان شیخ فضل الله از اکباتان تا سر آپادانا که ۲ دقیقه طول نمی کشه بیشتر از نیم ساعت معطل شدم.برای همین پیش سمونه نتونستم زیاد بمونم و سریع رفتم خونه حمیده. همه اونجا بودن و مثل همیشه کلی تحویلم گرفتن
.ولی حمیده رو که دیدم رفتم تو قوطی خیلی حالش بد بود و مامانم هم مشکوک می زد ولی چیزی نمی گفت.
از اونجایی که از صبح بعد صبحونه کمی که خورده بودم فقط یه ساندیس و یه شکلات و یه آب معدنی خورده بودم بشقاب میوه رو که گذاشتن جلوم مثل یک آفرقایی گرسنه چنان باولع می خوردم که عمه ام می گفت:"می خوای برات یه ساندویچ کتلت درست کنم؟"
پسرعمه ام هم می گفت:"ساناز نباید حتما همه میوه هارو بخوریا."
از ۱۰ گذشته بود که زسیدم خونه و به بهنام گفتم بیا کمکم.یه خورده از مربا ریخته بود توی ماشین
(بابام می کشتم از بس غر خواهد زد)وقتی ماشین رو پارک کردم و بهنام یه سری از وسایل رو برد بالا و منم در پارکینگ رو بستم و در عین ناباوری دیدم سوئیچ نیست.
بهنام دوباره اومد پایین و از گیج بازی من حرص می خورد و منم می خندیدم و هر چی می گشتم فایده ای نداشت تا بالاخره دیدم سوئیچ رو انداختم تو نایلونه میوه ها 

.تنها عکس العمل بهنام از پارکینگ تا خونه این بود که می گفت:"وای وای وای وای وای وای وای وای................................"
امروزم که بابام نرفته سرکار رو داره هی مهندسی می کنه و مامانم هم نیست که بهش گیر بده و داره برای خودش جولون می ده و منو کچل کرده ولی خدا رو شکر مامانم زنگ زد و گفت داره میاد.تا حالا انقدر از اومدنش خوشحال نشده بودم
.خدا خیلی با فهم و شعور که گفته باباها بیرون از خونه کار کنن وگرنه تا حالا بابای من انقدر مهندسی توی این یه وجب جا کرده بود که به موزه هنرهای زیبا اما نافرم تبدیل شده بود.حالا هم از وقتی فهمیده مامانم داره میاد می خواد سریع اون اتاق رو موکت کنه و مامانم رو در عمل انجام شده بذاره
و هی منو صدا می کنه و نمی ذاره دو کلمه باهاتون حرف بزنم
.
یه اتفاق کوتاه دیگه رو هم بگم وقول می دم بعد از یه شعر گونه برم
.
پری شب بدنبال مهندسی های بابام من و بهنام هم داشتیم کمکش می کردیم البته از سر اجبار
. بهنام گفت:"ساناز اون تاید رو بده."منم نمی دونم مثلا شوما یا سپید یا برف کدومش پودر ماشین لباسشویی هستش کدوم پودر دستی.برای همین گفتم:"کدوم رو بدم؟"
بهنام نگاهی عاقل اندر ساناز بهم کرد
وخیلی خیلی جدی گفت:"ساناز می دونی چرا تا حالا هیچ کس در این خونه رو برای تو نزده؟"
بدون اینکه منتظره جواب من باشه ادامه داد:"برای اینکه تو هنوز فرق دو تاید رو نمی دونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"
منم طبق معمول در کمال پرورویی گفتم:"بشین بینیم بابا من قصدم ادامه تحصیله."
ببخشید دروغ گفتم باید جواب کامنتهاتونم بدم:
اول توروخدا یه راه حل بگین تا برای ما از این تجارتهای الکترونیکی ارائه ندن!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیمان:من فکر کردم کلی بهت حال دادم این آهنگ رو گذاشتم
.باشه دیگه از این مردی......... نمی نویسم
.آره انتخاب واحد که شروع شده که هیچ یکی دو هفته دیگه هم باید بریم دانشگاه
.راستی تو چی می خونی؟اگه فضولی نیست از خودت یه خورده بگو.
محمد:خیلی خوشحالم برگشتی.فکر می کردم انقدر چرت و پرت می گم دیگه نمی یای
.در مورد دانشگاه هم بگم که کاردانی پیوسته ها می رن نواب و ما می مونیم(هورااااااااا).برق و کامپیوتر هم می یان باراجین.
آقای زندی:من می دونم سحر خیلی دوست نابابیه(البته نه بیشتر از من)ولی دکتراش گفتن به روش نیاریم.شما هم زیر سیبیلی رد کنین
.اگه سحر عرضه اکس و ...... رو داشت که الان نباید اون انگیزه اونجا بال بال بزنه و این سحر عین ....... فقط سوتی بده(خب با این حرفا دیگه فکر کنم آخرین بار که می یام
).شما هم سلامت و شاد باشیدو بی خیال شلوار ماشید
.
آرمیتا جونم:خوشحالم اینترنتت وصل شده.عکسهام پیش سحر که حتما تا ۱۰۰ سال آینده برا می فرسته.مواظبه خودت باش و از هر ثانیه زندگیت لذت ببر.


آقای مهاجر:حتما خشونت سحر رو از نوشته هاش فهمیدین
.اذیتش نکن که با من طرف هستینا
.
این شعرگونه ازDido هستش که هم خودشو هم این آهنگ رو خیلی دوست دارم
.
White Flag Lyrics
I know you think that I shouldn't still love you or tell you that.
But if I didn't say it well I'd still have felt it,
where's the sense in that
I promise I'm not trying to make your life harder
Or return to where we were but
I will go down with this ship and I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door,
I'm in love and always will be
I know I left too much mess and destruction to come back again
And I caused but nothing but trouble,
I understand if you can't talk to me again
And if you live by the rules of "it's over" then I'm sure that that makes sense but
I will go down with this ship and I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door,
I'm in love and always will be
And when we meet, which I'm sure we will
All that was there, will be there still
I'll let it pass, and hold my tongue
And you will think, that I've moved on....
I will go down with this ship and I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door,
I'm in love and always will be
I will go down with this ship and I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door,
I'm in love and always will be
I will go down with this ship and I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door,
I'm in love and always will be
خب خدا رو شکر که خیلی حرف نداشتم. از بابت همه چی ممنون.بازم برام دعا کنین.
خدافظ
ساناز


+ نوشته شده توسط سحر و ساناز در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت
12:16 |