ساناز رفته قزوین درس بخونه البته هم شیطونی می کنن با سمونه هم درس می خونن.![]()
منم شروع کردم برای امتحان پیام نور که اگه خدا بخواد و قبول شم می تونم واحد هامو تطبیق بدم و ادامه واحد ها تا لیسانس رو بردارم.
چیزی که هست این که نمی دونم کی از history اینجا رو خونده؟و این خیلی بده اما دیگه گندیه که زدم و کاریش نمی شه کرد.![]()
راستی داشتم به این فکر می کردم که چقدر از وقتی رفتم سر کار شخصیتم تغییر کرده.منی که دنیا رو سرم خراب می شد صدام در نمیومد حالا تا چیزی می شه فوری اعتراض می کنم و البته تا حدودی از این بابت خوشحالم چون اون جوری هم خیلی بد بود.
دیگه این که دیگه تا ناراحت می شم جای این که فوری بغض کنم و بعدشم گریه .... الان یکم دیرتر بغض می کنم و بعدشم می تونم با بغض جیغ و داد کنم.![]()
بعدشم این که خوب من همیشه می تونستم با مردم ارتباط برقرار کنم اما توی تعارفات اجتماعی و همینطور برخورد اولیه با آقایون یکم با خودم در گیر بودم که از این جهت هم خیلی پیشرفت داشتم.
راستی آرمیتا جونم امتحان کالجش رو با موفقیت پشت سر گذاشت.بازم تبریک خانومی.![]()
کار من هم که روز به روز بیشتر و بیشتر می شه و هنوز هم از حقوق درست و حسابی خبری نیست.
چون لو رفتیم احتمالا نمی تونم بیشتر از این قضیه رو باز کنم چقدر افتضاحه.![]()
از اون جایی که لو رفتیم دیگه از انگیزه و تعریف شیطونی های خودم و ساناز معذورم.
شاد باشین ما رو هم دعا کنین.![]()
![]()
