به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمیابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهر ددان میراثی از انسان نمیابی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
**************
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست نیست
**************
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگیهای یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام
دست تقدیر این زمانه کرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده
سرفرازی را چه نداند سربه زیری سر سپرده
میروم دلمرگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار .... .................
بس ملامت ها کز این نامردمی بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام
گر بمانم یا نمانم بنده پیر زمانم
پیوست ۱ : داریوش خونده و شعرش فکر کنم مال نادر نادرپور باشه (مطمئن نیستم)
پیوست ۲ : نقطه چین رو نمی فهمم چی میگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیوست ۳ : خیلی شعرش رو دوست دارم و در شرایط فعلی بسیار باهاش حال میکنم و حس درونمه. البته بجای گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بهتر بگم گر فلک با من نسازد هیج غلطی نمیتونم بکنم!!!!!
